فارغ التحصیل رشته مدیریت خانواده!!!

تعطیلات گذشته به همراه خانواده برای هواخوری به تنکابن رفتیم. در جنگل سه هزار، در منطقه ای زیبا و سر سبز با آب های روان و آواز خوش پرندگان، در حال لذت بردن از این مواهب خدادای بودیم که ناگهان صدای جار و جنجال و دعوا و مرافعه بلند شد. خانواده ای پنج نفره با عروس جوان خود دعوا می کردند. داماد و یکی از خواهر شوهرها به شدت عروس جوان را کتک می زدند و او هم با جیغ و فریاد و ناسزا، پاسخشان را می داد. پدر شوهر و مادر شوهر بیچاره هم هر چه تقلا می کردند که آرامشان کنند، میسر نمی شد. طاقت نیاوردم، جلو رفتم و به هر نحوی که بود، جدایشان کردم؛ چهره ها بر افروخته، دهان ها کف کرده و چشم ها کاسه خون بود. سر و وضع و لباسشان به هم خورده و هر کدام آماده حمله به دیگری. به پدر شوهر و مادر شوهر و خواهران شوهر توصیه کردم که آن ها دخالت نکنند تا مشکل را حل کنم!
عروس و داماد را که سنشان بین 25 تا 30 سال می نمود، کنار کشیدم. با بغض و کینه به هم نگاه می کردند. عروس اصرار داشت که ماشین بگیرد و به تهران برگردد. پسر جوان هم می خواست توضیح بدهد که مقصر کیست؟ گفتم: لطفاً فقط سکوت کنید. به پسر گفتم تو ده دقیقه کنار آب قدم بزن و نفس عمیق بکش بعد برگرد و از دختر خواهش کردم کنار جوی آب روی تخته سنگی بنشیند و هیچ نگوید، مشتی آب برداشت و به صورت خود زد تا آهسته، آهسته آرام شد. هر وقت می خواست توضیح دهد، به سکوت دعوتش می کردم. بعد از ده دقیقه آن ها را با هم نشاندم. آرام شده و خشمشان فرو نشسته و رنگ رخسارشان طبیعی شده بود. با آرامش گفتم: حالا بفرمایید، مشکلتان چیست؟ مرد جوان با ناراحتی گفت: همسرم مراعات مسایل اخلاقی را نمی کند. چند روز پیش با یکی از همکاران مرد اداره اش تلفنی صحبت می کرد. وقتی می خواست خداحافظی کند، به او گفت: "قربونت برم" یک زن نباید با مرد نامحرم اینگونه صحبت کند. همیشه چشمش به دهان مادرش است و مادرش دائماًدر زندگی مان دخالت می کند. خانم جوان سکوت را شکست. او نیز گفت: مرتب موبایلش مشغول است و پیام های مشکوک برایش می آید. گاهی نمی دانم تا نیم ساعت با چه کسی صحبت می کند؟ مادرش هم دائماً به او خط می دهد. کار درست و حسابی که ندارد هیچ، بداخلاقی هم می کند. گاهی پدرم خرج زندگی مان را می دهد.
با تجربیاتم آن ها را نصیحت کردم و جلسه ای با والدین مرد جوان گذاشتم . حداقل آن روز آرام شدند. رفع مشکل مقطعی آن ها بیش از سه ساعت طول کشید. نمی خواهم به جزئیات آن بپردازم. وقتی تحصیلاتشان را پرسیدم، مرد جوان فارغ التحصیل رشته "مدیریت خانواده" و زن جوان فارغ التحصیل رشته "کامپیوتر" بود. با خود اندیشیدم چگونه یک مدیر جوان که درس مدیریت خانواده خوانده است، نمی داند با همسرش چگونه رفتار کند؟! پس چه درس هایی خوانده است؟ او درس خوانده است که به خانواده های دیگر کمک کند اما در زندگی خودش درمانده شده است. زن جوان مهندس نیز همین طور. به این نتیجه رسیدم که نسل جدید باید قبل از یادگیری دروس تخصصی، درس مهارت های زندگی بیاموزند. دختران ما باید یاد بگیرند که وقتی تشکیل خانواده دادند، چگونه اصول اخلاقی را مراعات کنند و چگونه با نامحرمان با رعایت ادب و اصول گفتگو کنند تا همسرانشان حساس نشوند. حتی باید به آن ها یاد دهیم تا از وسایل جدید که برای راحتی زندگی در اختیارشان قرار دارد، چگونه استفاده کنند.
از یکی از دوستان وکیل که معمولاً وکالت های مسائل خانوادگی را پیگیری می کند، شنیدم که می گفت: به جز موارد خاص، مشکلات زوج های جوان، در بیشتر موارد جزئی و حساسیت های بی جاست. به نظرم برای رفع این مشکلات، باید آموزش مهارت های زندگی را از پیش دبستانی ها شروع کنیم و با طرح درس های مدون ویژه هر سن، در کنار آموزش رسمی، مهارت های زندگی را نیز به آنان یاد بدهیم.