فارغ التحصیل رشته مدیریت خانواده!!!

از یکی از دوستان وکیل که معمولاً وکالت های مسائل خانوادگی را پیگیری می کند، شنیدم که می گفت: به جز موارد خاص، مشکلات زوج های جوان، در بیشتر موارد جزئی و حساسیت های بی جاست. به نظرم برای رفع این مشکلات، باید آموزش مهارت های زندگی را از پیش دبستانی ها شروع کنیم و با طرح درس های مدون ویژه هر سن، در کنار آموزش رسمی، مهارت های زندگی را نیز به آنان یاد بدهیم.


ادامه نوشته

درس اژدها كشي آموخت !! مورچگانش دريدند!!!

ما فرزندانمان را در رشته هاي مختلف متخصص مي كنيم، ولي آنها در بخش هاي مختلف جامعه زمينه اي براي به كار گيري دانش و تخصص خود پيدا نمي كنند. ترسم از اين است كه عده زيادي از اين جوانان با سرخوردگي و نا اميدي توسط مورچگان دريده شوند .




ادامه نوشته

وای از این جلسات طولانی و کم اثر   

شنیده ام یک نفر ژاپنی گفته است: "مدیران ایرانی وقتی جلساتشان زود تمام می شود، همه با تعجب به هم نگاه می کنند و تعجب می کنند که چه اتفاقی افتاده است!"

ادامه نوشته

یادداشت های سفر به کشور 72 ملت- هندوستان (4)

شاه جهان، حاکم هند، عاشق ارجمند بانو معروف به ممتاز بانو می شود. او دختر وزیر دربار، ایرانی الاصل و از اهالی شیراز بود. این عشق به وصلت می انجامد و ممتاز بانو در زایمان دوم فوت می کند. شاه جهان که او را دیوانه وار دوست می داشت، مدت ها گوشه عزلت می گزیند تا جایی که کارش به جنون می کشد. به نظرش می رسد برای یاد معشوق سفر کرده اش بنای یادبودی بسازد. معماران ایرانی و هندی را می طلبد و با 20000 کارگر و طی مدت 22 سال (1653-1631) تاج محل را می سازد.

ادامه نوشته

مدیریت و رُمان  به همراه  (تحلیل رُمان دختری از پرو)

من آدم های عاشق زیاد دیده ام، عشق به مقام، عشق به ثروت، عشق به شهرت، عشق به زن و . . . ولی در کنه بسیاری از آدم ها احساس کرده ام که این ها عاشق نیستند، بلکه تخیلی از عشق دارند. فکر می کنند عاشقند. بسیاری از دختران و پسران  را می بینم که شعر می سرایند، نثر می نویسند، ترانه می سرایند، یقه چاک می کنند، آواز می خوانند، می گریند، می خندند، نقاشی می کشند و . . . و از عشق می گویند. چه زود این عشق ها به نفرت تبدیل می شوند. و بعضی چه دیر می فهمند که مرض را با عشق عوضی گرفته اند. برای خیلی از آن ها دیر می شود. گاهی ده ها سال فکر می کند عاشق است، وقتی به خود می آید اقرار می کند که عاشق نبوده، مریض بوده است. و این چه اقرار درد آوری است.

ادامه نوشته

تقلب زمین می زند مرد را

دانش آموز که بودیم بعضی از بچه ها که حال درس خواندن نداشتند، می زدند به تقلب. یادم می آید که وقتی تقلب هایشان را می نوشتند و جا سازی می کردند، با آواز بلند می خواندند: "تقلب توانگر کند مرد را"  روزی از روز ها، دانش آموزی اصفهانی به شهر ما آمد. او نیز وقتی دید که ما با چه شدتی درس می خوانیم، به ما نصیحت کرد: "خودتان را خسته نکنید." من آخرین روش های تقلب را به شما یاد می دهم. برخی از دوستان نیز گولش را خوردند و روش هایش را آموختند. او نیز در حین به اصطلاح آموزش، با آواز می خواند: "تقلب توانگر کند مرد را" 

ادامه نوشته

مردی از جنس بلور

به همراه همسرم به تنکابن رفته بودم. شنیده بودم گروه کوه نوردی به سرگروهی مردی به نام "بلوری" وجود دارد، که روزهای جمعه به کوه ها و دشت های خرم اطراف می روند. . . 

ادامه نوشته